شعر

اگر می شد برایم حرفهای تو غزل می شد 

تمام واژه ها شیرین تر از قند وعسل می شد

تو با دستان گرم ومهربانت عشق می کاری

واین دنیا به رویایی که می خواهم بدل می شد

ستاره می چکید از آسمان هر دو چشمانت

زمین در کهکشان روشن تر از ماه وزحل می شد

بخوان در کوچه های شهر دنبال تو می گردند

اگر چه فتنه دشمن به جلباب تو حل می شد

تو خورشیدی ومن باران بتاب این لحظه ها زیباست

که از دیدارمان رنگین کمانی ماحصل می شد

اگر می شد بپاشی عطر باران را به رویایم

که عشق یک زمین وآسمان ضرب المثل می شد

تقدیم به مادر آسمانها و زمین خانمم فاطمه زهرا (س)

نوشته شده در جمعه 3 آبان1392ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط سیما خشنو|

دیگر به روی شاخه یاس و مریمی نیست

بر برگ برگ خاطراتت شبنمی نیست

حتی غریبی می کنی با دفتر خود

اما نمی بینی به جز او محرمی نیست

درد دلت از حد گذشته خسته ای نه

 از این که می بینی کنارت همدمی نیست

گاهی به این تنهائیت باید بخندی

بر روی این چهره نقاب مبهمی نیست

هر شب کنار پنجره چشم انتظاری

شاید در این کوی وحوالی آدمی نیست

سجاده ات را پهن کن وقت نماز است

در لحظه های قربتت جای غمی نیست

سهم تو از تنهائیت یک آسمان است

یک آسمان پرواز کن سهم کمی نیست

روزی برای دیدنت شاید بیایند

اما در آن لحظه نیاز مبرمی نیست

 

نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط سیما خشنو|

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1391ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط سیما خشنو|

سلامی به وسعت دریا ها به پهنای آسمانها به کسی که از  نام مرد ومردانگی بنایی جاودانه ساخت تا زمین وزمان با شنیدن نامش جان بگیرند وزندگی در شاهرگ حیات جریان پیدا کند .                                                      

انتخاب او در جنگ خیبرو فتح قلعه خیبر به دست مبارکش چه کسی جز علی (ع) می توانست باشد.

امروز روزیست که چشمان مولایمان توسط پیامبر(ص) در جنگ خیبر شفا داده شد .

همیشه دشمنان اسلام  در صدد ضربه زدن به مسلمانان بوده وهستند ولی با یاری خداوند متعال این دسیسه ها رو می شوند ودشمن همیشه رو سیاه می ماند سوء قصد به جان آیت الله خامنه ای در مسجد ابوذر تهران توسط منافقین یکی دیگر از دسیسه های دشمنان بود که به حمدالله  فقط رو سیاهی برای آنها داشت وما همچنان خدارا شکر می گوییم .

اگر در طول تاریخ به بزرگان  دینی ما صدمه زدند ولی هرگز موفق به از بین بردن دین واعتقادات مسلمانان نشده و نخواهند شد چرا که خداوند محافظ کتاب آسمانی ما (قرآن)ماست.

 امروز یا علی می گویم وبعد از خدا وپیامبر(ص) از مولایم علی (ع) یاری می جویم  .

                                                              

یا علی(ع)...

نوشته شده در دوشنبه 6 تیر1390ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط سیما خشنو|

تو نه از خاک نه از باد نه از دریایی

تو همان آتش عصیانگر بی پروایی

نه سوالی نه جوابی که بپرسم تا کی؟

به تماشای تن یخ زده ام می آیی

به سرم زد که از اینجا بروم تا شاید

برسم شهر شما شهر کبوترهایی

که لب بام نشستند به شوق پرواز

آسمان راه نجات است از این دنیایی

که فقط فاصله انداخته بین من وتو

نه تودر نبض وتنم مثل نفس گویایی

بنویسم به تن باد رهاتر بروم

برسم شهر شما شهر کبوترهایی......

 

نوشته شده در شنبه 25 دی1389ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط سیما خشنو|

به آرزو هایت که برسی

دنیا تمام می شود

روح سر گردانت را باد خواهد برد

آنقدر دور خودت می چرخاندت

تا مثل مدادی تیز به اعماق دفترت نفوذ کنی

 غرق می شوی

در عمق زمینی که هر گز سبز نخواهد شد

حتی با قطره قطره اشکی که هر شب آبیاریش کردی

حالا شمعی سوسو می کند تا عینکت را پیدا کنی

واین واژه های درهمی را که نطق می کنند

کنار هم بچینی

عزیزان میز حاضر است

شام آخر را با شما خواهم خورد

 

نوشته شده در دوشنبه 20 دی1389ساعت 6:47 قبل از ظهر توسط سیما خشنو|

به آخرین دیدارمان که بر گردیم            

کودکی ام را در آغوش می کشی

مادرم ماهی کباب می کند

همبازیهایم مرا صدا می زنند

کنار شمشاد هایی که در ژالی ها دور تا دور باغچه مان پیچیده

پسر سیاه سوخته همسایه ایستاده تا عکسش را بگیرند

درخت تنومندی که از باغچه مان به کوچه سر کشیده

از سنگینی کونار شاخه شاخه اویزان شده

دست کوتاهم به شاخه ها نمی رسد

دهنم آب افتاده

دمپاییم را پرت می کنم

چند کونار روی آسفالت داغ....

اما دمپاییم .........

لا به لای شاخه ها می ماند

من وعروسکم از ترس پسر همسایه که نکند

کونار ها را زودتر بر دارد

می دویم....

می دویم...

وزمین خوردن روی آسفالت داغ وسوزش زانوها .

اشک از چشمم در می آورد

حالا دست وپاهای عروسکم هر کدام به طرفی پرت شده اند

صدایی می شنوم

"اینجا تهران است"

ومن با صدای رادیو از خواب می پرم

ولی.

ولی نمی دانم چرا چشم هایم خیس است

حالا باید به دنبال تکه تکه های عروسکم بگردم

شاید کسی آنها را دیده باشد

هر چند آنقدر بزرگ شده ام

 که چادر مادرم را می پوشم

................

مادرم .....

اورا از یاد نبرده ام

آنقدر بزرگ بود......که من هم زیر چادرش جا می شدم.

نوشته شده در سه شنبه 14 دی1389ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط سیما خشنو|

تصویری از ظهر عطش بر روی دریا می کشم

 هفتادو دو لاله زغم بر بوم صحرا می کشم

لبهای خشک وتشنه را امشب کنار علقمه

 سیراب تر از دشت خون همرنگ گلها می کشم

با دست مرثیه میان این همه نا محرمان

 یک زن شبیه مادرش ام ابیها می کشم

داغ برادر دیده را در شام تار بی کسی

با های های گریه ام تنهای تنها می کشم

شام غریبان است ومن بهر یتیمان حسین(ﻉ)

 ویرانه های شام را در سوز ونجوا می کشم

امشب چه رعدی می زند در آسمان کربلا

من کربلا تا کربلا اشک خدا را می کشم

موج خروشان می وزد از ساحل چشمان من

 این موج ها را صف به صف دارم به دریا می کشم

نوشته شده در جمعه 19 آذر1389ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط سیما خشنو|

سلام واقعا متاسفم از اینکه گرفتاریها فرصت را از من گرفت روزهای خوب رفتند البته در تمام مراسم ها حضور داشتم ولی در این دنیای مجازی غایب بودم دعا کنید بعد از این بتوانم فعالیت کنم .

 

با چراغ وآب وآیینه

خانه ای در شعر می سازم

تا تو بر گردی به این خانه

واژه ها را ساده می بازم

حسن یوسف های قرمز را

از نگاه باد می چینم

لا به لای هر کتاب شعر

شاعری دیوانه می بینم

پرده های نازک رویا

در سکوت پنجره پیچید

نم نمک باران شوقم را

از کنار گونه ام دزدید

وحشت شب ماند وتنهایی

در حصاری از پریشانی

زیر لب گفتم که می آید

با هزاران ابر بارانی

شاپرکهای دلم مست اند

زیر نور ماه می رقصند

هر شب از گلهای شب بو هم

ساعت دیدار می پرسند

 

نوشته شده در یکشنبه 4 مهر1389ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط سیما خشنو|

سلام دوست داشتم این کارو دیروز بذارم اما ...می دونم دیر اومدم... ولی اومدم

ملائک آمدند امشب چه غوغا ست

تمام شور عا لم حق مولا ست

گلاب وآب وآئینه به دست اند

عجب ماهی در این آئینه پیداست

سوال بی جوابی دارم امشب

خدایا گنج پنهانی دراینجاست ؟

صدای هلهله آمد به گوشم

حسن(ع) نور بصر مهمان باباست

گل شب بو فضا را عطر پاشید

هوای سینه ام دیدم مصفاست

برای یک نفس ماوا گرفتم

در آن خانه که سقف کل دنیاست

به صف راهم دهید امشب ملائک

نماز عاشقان مانند دریاست

نماز فاطمه پایان ندارد

گل سجاده اش هر دم شکوفاست

ستاره در دو دستش می درخشد

زمین وآسمان محو تماشاست

نمی دانم چه تصویری کشیدم

دودستم در دعا غرق تمناست

نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط سیما خشنو|


آخرين مطالب
»
» غزل
»
»
»
»
» دلتنگیهایم
» موج خروشان
» ساعت دیدار
» ولادت امام حسن (ع)

Design By : Pichak